تبليغاتX
گـــــل بــــــی بـــــهـــــار
گـــــل بــــــی بـــــهـــــار

حــســیـــن آزادی گــــــــــــــــــــل بـــــــــــــــــــی بـــــــــــــــهـــــــــــــار


یه سوال

خـــــد ا جـــون ، يــه ســــوال دارم ازت ...!


تــو کسـی و داری کــه بـغـلــت مــی کـنـــه ؟؟؟؟!


     کــه هميشــه ایـنـقــدر آرومــــی ....!!

شنبه 1391/02/16  توسط حسین آزادی  |

 

من یاد گرفته ام وقتی بغض می کنم

وقتی اشک می ریزم ...


منتظر هیچ دستــــــــــــــی نباشم

...
وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم

مرهمی باشم بر جراحتــــــــــم


من یاد گرفته ام که اگر زمین می خورم خودم برخیــــــــــزم

من یاد گرفته ام راهی را بسازم به صداقت

من یاد گرفته ام که همه رهگذرنــــــــد

همـــــــــــه

شنبه 1391/02/16  توسط حسین آزادی  |

 

شک

دیگه دارم به خودم شک میکنم

آخـــــــــــــــــــــــه حرفامو نمیفهمه کسی

من که دست دلـــــــــمـــــــــــو رو میکنم

چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا دنیامو نمیفهمه کسی...

جمعه 1391/02/08  توسط حسین آزادی  |

 

... من

من .. ؟!

چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست ....

این من !

نه زیبایم ، نه مهـربانم

نه عـاشق و نه محتاج نگاهی ...!

فــــراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست

فقط برای خودم هستم ... خوده خودم ! مال خودم !

صبورم و عجول !!


سنگین ... سرگردان ... مغرور ... قـانع !


با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد !!!

و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ نــــــــــــدارم

راهت را بگیــر و بـــــــرو

حوالی ما توقف ممنــــوع است !

یکشنبه 1391/02/03  توسط حسین آزادی  |

 

بوســـــــه بارانــــم کـن امشــــب...
برای دلـــم سنـــگ تمـــام بگـــــــذار!
تنـــــهایـــی را از آغــــــوشـــــم جــــــدا کــــن
و دستـانـــت را به دورم حلقـــــــــه کن...
چشـــــمانـت هـم اگر لبخنـــد همیشــــــگی اش را نثارم کنـــد

... ... که دیگر معـــــــــرکـــه است...
آرزویـــــــــی نمـــــی ماند،
جــــــــــــز اینــــــکه؛
امشـــــــب "یـــــلــــــــــــدا" بـــاشـــــــــد........

.

جمعه 1391/02/01  توسط حسین آزادی  |

 

تو دنیای منی اما ....
                     به دنیا اعتمادی نیست...

سه شنبه 1391/01/29  توسط حسین آزادی  |

 

...

دل به دلم که ندادی...
پا به پایم که نیامدی...
دست در دستم که نگذاشتی...
خسته شدم دیگه می فهمی...
سر به سرم دیگر نگذار، که قولش را به بیابان دادم


یکشنبه 1391/01/27  توسط حسین آزادی  |

 

خــــــدا...

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی

اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟

خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟

من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن

من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟

خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته

زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره

اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره

خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت

ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

شنبه 1391/01/26  توسط حسین آزادی  |

 

دلم گرفته ،
 خیلی دلم تنگه چقدر سخته تظاهر به شادی و شاد بودن
چقدر سخته تو دلت گریه باشه و چشمات اشک ولی رو لبت خنده !
چقدر سخته دلت بگیره ولی کسی نباشه
 دلداریت بده . . . !

شنبه 1391/01/26  توسط حسین آزادی  |

 

دختر: دوست دختر جديدت خوشگله (در ذهنش مي گويد: آيا واقعا از من خوشگلتره؟؟؟)
پسر:... آره خوشگله ...!! (در ذهنش: اما تو هنوز زيباترين دختري هستي كه ميشناسم)
دختر: شنيدم دختر شوخ طبع و جالبيه (درست اون چيزي كه من نبودم)
پسر: آره همينطوره (اما در مقايسه با تو، اون دختر هيچي نيست)
دختر: خب پس اميدوارم ... شما د...و تا با هم بمونيد (اتفاقي كه براي ما رخ نداد)
پسر: منم برات آرزوي خوشبختي دارم (چرا اين پايان رابطه ما شد ...؟؟؟)
دختر: خب ... من ديگه بايد برم ... (قبل از اينكه گريه م بگيره)
پسر: آره منم همينطور ... (اميدوارم گريه نكني)
دختر: خدافظ (هنوزم دوست دارم و دلم برات تنگ ميشه)
پسر: باشه خدافظ (هيچ وقت عشقت از قلبم بيرون نميره ... هرگز...)
تـمـوم شـد رفـــت

واقعا چرا باید اینجوری تموم بشه؟؟؟

پنجشنبه 1391/01/17  توسط حسین آزادی  |

 

نیـــــــــاز

چقدر الان نیاز دارم

یکی دست گرمش رو بزاره روی شونم

بگه نگران نباش من پشتتم...

چقدر پشت من همیشه خالیه...!

پنجشنبه 1391/01/17  توسط حسین آزادی  |

 

هرچه می خواهد دلتنگت بگو

این پست را سکوتـــــــــــــــ..... می کنم ...
تو بنویســـــــــــ ... !
... بنویس از دلتنگی هایت.....
از دردهایت ......
از هر چه دلت می خواهد .......!!!

یکشنبه 1390/11/30  توسط حسین آزادی  |

 

نداشتن

              

     نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد

 

                                 نمیدانم نداشتنت سخت تراست

 

     یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد

 

      

دوشنبه 1390/09/21  توسط حسین آزادی  |

 

عشق

 
هر که برای عشق هر چه داشت داد
سرمایه دار بنزش را داد
لات دعوا کرد
شاعر شعر گفت
خواننده خواند
...
یکی درسش را ول کرد
دیگری سربازی رفت
یکی رگ زد
یکی قرص خورد
ولی
ولی یکی کنج اتاقش رفت زانوهایش را بغل گرفت از خود پرسید!
من نه بنز دارم , نه جرات دعوا , نه شعر , نه صدا هیچ چیز
پس ساکت شد دفترش را برداشت , آرام گریست نوشت:
" شیرین بهانه بود
فرهاد تیشه می زد
تا باور نکند
صدای مردمانی را که
در گوشش می خواندند
عشقش زن پادشاه شده "

شنبه 1390/09/05  توسط حسین آزادی  |

 

بازم دلم تنگه برات

هواتو کردم دوباره بازم دلم تنگه برات

اگر چه دوری از تنم هنوزم میمیرم برات

امید من سنگ صبورباشه برو پیشم نیا

بذار که تنها بسوزم تو غربت دلتنگیا

نه این که عاشق نباشم نه این که دوست ندارم

میخوام تو اوج بی کسی سر روی شونت بذارم

زخم زبون و صبر من باور بکن حدی داره

یه قلب خالی از امید آخه سوزوندن نداره

منی که حتی گریه هام واسه تو تکراری شده

تو حرف مردمو نزن نگو که جات خالی شده

نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم میده

خدا خودت منو به این در به دری عادت بده

باور نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه

بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه

بهش بگین دق میکنم دستاش تو دستام نباشه

تموم خاطراتمون نمک به زخمم می پاشه

بهش بگین خاطرهاش اتیش به جونم میزنه

آسمونم زمین بیاد بگین فقط مال منه

تو لحظه های بی کسی سهم من از تو دوریه

اگه صدام در نمیاد دلتنگی و صبوریه

هر روز غروب دلتنگتم دوباره تنها میشینم

هر وقت که بارون می باره تو رو کنارم میبینم

هر روز و هر شب از خدا بدون فقط تو رو میخوام

نگو واست غریبه ام نگو تو خوابت نمیام

بگو تو هم دوستم داری بگو که دلتنگم میشی

من فقط از خدا میخوام دوباره مهربون بشی

شنبه 1390/08/14  توسط حسین آزادی  |

 

نقاب

دست به صورتم نزن....
میترسم بیفتد نقاب خندانی که بر چهره دارم....
و بعد...
سیل اشکهایم تو را با خود ببرد....
وباز من بمانم و تنـــــــــــــهایی!!

پنجشنبه 1390/08/12  توسط حسین آزادی  |

 

...بـــــاران

 
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم، خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی، چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم. سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.
و سومین روز چطور؟
...
... گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.
وچند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...

یکشنبه 1390/08/01  توسط حسین آزادی  |

 

راستی خدا ...


دلم هواي ديروز را کرده
هواي روزهاي کودکي را
دلم ميخواهد مثل ديروز قاصدکي بردارم
...
آرزوهايم را به دستش بسپارم تا براي تو بياورد
دلم ميخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرين کنم
الفباي زندگي را
ميخواهم خط خطي کنم تمام آن روزهايي که دل شکستم و دلم را شکستند
دلم ميخواهد اين بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشي تان
هر چه ميخواهيد بکشيد
اين بار تنها و تنها نردباني بکشم به سوي تو
دلم ميخواهد اين بار اگر گلي را ديدم
آن را نچينم
دلم ميخواهد ...
مي شود باز هم کودک شد؟؟؟؟
راستي خدا!
دلم فردا هواي امروز را مي کند!!!!!

یکشنبه 1390/08/01  توسط حسین آزادی  |

 

تهـــــــــــــــــــــــــــنایی

دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم ؛
بگه : نرو !
کسی رو میخوام که وقتی گفتم میرم ؛
بگه : "صبر کن منم باهات بیام،
تنها نرو ... !!

دوشنبه 1390/07/18  توسط حسین آزادی  |

 

آدمــــا...

ادمها ترك كردن را دوست دارند
سرشان را با افتخار بالا میگیرند
و میگویند : ترک کردم
( سیگار را ، نِت را ، خانه را ، دوستانم را ، معشوقم را )
اما هیچ کس ترک شدن را دوست ندارد
...
... ... ... ... ... ، سرِشان را پایین میاندازند
و با همه ی غمِ وجودشان میگویند
: ترکم کردند ( دوستانم ، خانواده ام ، عشقم) میبینــید ؟
ما همان آدمهایی هستیم که ترک میکنیم
اما وقتی کسی ترکمان میکند
جوری که انگار دنیا به آخر رسیده باشد
بغض گلویمان را خـــــفــــه می کند

دوشنبه 1390/06/28  توسط حسین آزادی  |

 

راننده اسکناس مچاله را ازم گرفت و پرسید:
یک نفرید؟؟

مکثـی کردم و بی حوصله گفتم:
... بله آقا!

خیــلی وقتــه

یکشنبه 1390/06/27  توسط حسین آزادی  |

 

به کسی چه؟؟؟؟

 
وقتی بین ما یه دنیا
                        گریه های نا تمومه
تو بگو از چی بخونم
                        وقی عاشقی حرومه
توی دنیای که هستیم
                        همه آدماش بریدن
خواب دنیا رو می بینن
                        آدرس خدا رو میدن
به کسی چه که من و تو
                        عمریه به هم اسیریم
حق عاشقی رو یک روز
                       از همین دنیا میگیریم
به کسی چه اگه دستات
                       فکر گرمای تنم بود
فاصله ، بین من و تو
                     به کسی چه اگه کم بود

شنبه 1390/06/19  توسط حسین آزادی  |

 

تنهایی...

 
امروز چقدر تنهام. شدیدا احساس سرما میکنم.
 
دستها و پاهام یخ زده.

میدونی تکیه بر باد یعنی چی؟

یعنی وقتی از سرما میخوای تکیه بدی به یه تکیه گاه محکم ...

یه جایی مثل یه صخره یه درخت تنومند که پشتت گرم بشه بهش

میبینی هیچی نیست هر طرفو نگاه میکنی جز خودت کسیرو نمیبینی

باد سردی میاد پشت سرت میچرخه و تنهاییتو تو گوشت زوزه میکشه

اونوقته که به هر طرف رو بکنی تکیه بر باد دادی


من امروز تکیه بر باد دادم

سرمای بی تو بودن تا مغز استخوانم رسوخ کرده

چهارشنبه 1390/06/16  توسط حسین آزادی  |

 

دورنگی

دود سيگار را نسبت به مردم بيشتر ترجيع ميدهم،

                              كمرنگ است ولي دو رنگ نيست..

  مــــتـــنـــــــــــــــــــفرم از مــــــــــــــــــــــــــــــردم دورنـــــگ....

دوشنبه 1390/06/14  توسط حسین آزادی  |

 

..

 

كردی آهنگ سفر اما پشیمان میشوی
چون به یاد آری پریشانم پریشان میشوی

گر به خاطر آوری این اشك جانسوز مرا
آنچه من هستم كنون در عاشقی آن میشوی
...

سر به زانو گریه هایم را اگر بینی به خواب
چون سپند از بهر دیدارم شتابان میشوی

عزم هجران كرده ای شاید فراموشم كنی
من كه میدانم تو هم چون شمع گریان میشوی

گر خزان عمر ما را بنگری با رفتنت
همچو ابر نوبهاران اشكریزان میشوی

بشكند پیمانه ی صبرم ولی در چشم خلق
چون دگر خوبان تو هم بشكسته پیمان میشوی

جمعه 1390/05/28  توسط حسین آزادی  |

 

ممنونم.

من ازت خيلي چيزا ياد گرفتم ...
ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.
ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.
یاد گرفتم دل اونی رو که دوسش دارم هر روز به یه بهونه بشکنم.
ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.
...ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم.
ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم ...
خوب ياد گرفتم نه ؟؟؟؟؟؟؟
معلم خوبي بودی ممنونم ازت...

شنبه 1390/05/15  توسط حسین آزادی  |

 

...

خدا جون یه خرده هم ما رو با خوشبختی ها امتحان کن....

شنبه 1390/05/15  توسط حسین آزادی  |

 

...دل تنگی

من هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم

که چه میکنی؟پنجره اتاقم را باز میکنمو

فریاد میزنم تنهاییت برای من.......

گریه هایت برای من......

همه بغضها و اشک هایت برای من......

غصه هایت برای من.....

بخند برایم...!

انقدر بلند بخند تا من هم بشنوم صدای خنده های نابت را

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده ...!

یکشنبه 1390/05/02  توسط حسین آزادی  |

 

چقدر سخته

               چه دردیه وقتی مهر و عاطفه و احساست به دمای 100 درجه میرسه!

اما مدام با آدمای0 درجه روبرو میشی...

 

چقد سخته همیشه گرمای دلت یخه دلشونو آب کنه٬

اما هیچ وقت خنک ت نکنن...

.

.

 چقدسخته لیلی  به لالای سنگایی بزاری٬

که سره شکستنت رقابت می کنن...

 

چقدسخته سنگه صبور اونایی باشی٬

 که سوهانه روحت هستن...

 

چقد سخته مرهمه زخم دلایی باشی٬

 که نمک رو زخمت می پاشن...

 

چقد سخته نوازش کردنه٬

اونایی روکه فقط بهت سیلی میزنن...

 

چقد سخته لبخند زدن ٬

به اونایی که اشکتو درمیارن...

 

فهمیدنه آدمای نفهم  خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی  سخته...

 

چهارشنبه 1390/04/22  توسط حسین آزادی  |

 

پشت پا


پشت پا خوردم زهر کس که گفت یار منه

چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه


هر که دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم

دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه....

سه شنبه 1390/04/14  توسط حسین آزادی  |

 

 



سلام
به كلبه ي تنهايي هاي من خوش اومدين.
من حسین هستم از کرج
و اين وبلاگو ساختم واسه اون كسي كه دوسش دارم
اما تقديرمون انگار چيزي جز باهم بودنه!
اميدوارم كه خوشتون بيادو اگه دوست داشتين
و اهل تبادل لينك هستين
تو قسمت نظرات بهم خبر بدين و
منو باعنوان گل بی بهار لينك كنين

ho3ein_azadi@yahoo.com

 

درباره مدیر وبلاگ

 

یه سوال
شک
... من
...
خــــــدا...

 

اردیبهشت 1391
فروردین 1391
بهمن 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389

 

 

روزنه
صدای سکوت
از بازی های خدا خسته ام
اهنگ زیبای عشق
Vanilla Sky
ستاره ی شب
دختر بارانی-بهنوش
حرف های دل
ღღعشق آخــــرღღ
ماه من غصه چرا؟
تنهایی
الهه ناز
گنج سعادت
شکرستون
تشنه ی بیداری
رصد عشق
احساس من
غروب جدایی
پاتوق دوستان
عشق
دیــــــــونه خونه( نگار )
کلبه ی عشق
ســحــر
مطالب عاشقانه
آلیسا جــــــون
نوشته های خواندنی
عشق تاریک
سرزمین پیچیده
نازنین عاشق
کلبه تنهایی
درخت بلوط
ًًًًًًًآهو (غزال)
غـــزالــه و صــحــرا
گــل یــخ
عاشقانه (romantizm
برتري پسران بر دختران♂♀
خاطرات نم کشیده
خسنه ام از خنده های اجباری
دفتـر خاطرات جولـز و جولی

 

سینوحه پسر سمنوت

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت